معنی افر
11 بازدید
[ اَ ] (صوت) کلمهٔ تحسین یعنی مرحبا. آفرین. (ناظم الاطباء).[ اَ ] (ع مص) سخت دویدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). دویدن. (المصادر زوزنی). و رجوع به نشواللغة ص ۱۹ شود. || سبکی و چالاکی نمودن در خدمت. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). || دفع کردن و راندن و جستن. (آنندراج). دفع کردن و راندن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || سخت جوش زدن دیگ. || سخت شدن گرما. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). اَفَر. (آنندراج). || نشاط کردن شتر و فربه شدن بعد از مشقت و لاغری. اَفَر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). نشاطی شدن و فربه شدن شتر از پس لاغری. (المصادر زوزنی).[ اَ فَ ] (ع مص) افر بسکون فاء است. رجوع به این کلمه شود.[ اَ فُ رر ] (اِخ) شهری است در عراق. (منتهی الارب) (آنندراج). شهرکی است بسواد عراق نزدیک نهر جوبر. (از معجم البلدان).[ اِ فُ ] (اِخ) افرها در یونان. (یادداشت دهخدا).
کلمات همقافیه با «افر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فر» برای سرودن شعر