معنی افد
5 بازدید
[ اَ فِ ] (ص، اِ) بمعنی افتد است که شگفت و عجب و تعجب باشد. (برهان) (آنندراج) (هفت قلزم). غریب. عجیب. (یادداشت دهخدا). افدستا. (از برهان). در پهلوی اود یعنی عجیب شگفتی آور. (از حاشیهٔ برهان چ معین). || ستایش کننده. (برهان) (آنندراج) (هفت قلزم). رجوع به افتد و مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات پارسی ص ۳۲۱ شود.[ اَ فَ ] (ع مص) شتابی کردن. (آنندراج). شتاب کردن. (المصادر زوزنی). || درنگ نمودن. از اضداد است. (آنندراج). || نزدیک گشتن. (آنندراج). نزدیک شدن. (المصادر زوزنی). || (ع اِ) مدت و غایت. (آنندراج).[ اَ فِ ] (ع ص) شتابنده. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «افد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فد» برای سرودن شعر