معنی افتعال
4 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) بهتان و دروغ بربافتن بر کسی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). و بافتن دروغ. فا بافتن. (تاج المصادر بیهقی). تهمت و بهتان. (از غیاث اللغات). بهتان و دروغ بافتن بر کسی و به این معنی با «علی» متعدی شود. (از اقرب الموارد): چون به مکاشفت و دشمنی آشکارا کاری بسیار نرود بزرق و افتعال دست زده اند. (تاریخ بیهقی ص ۱۳۱). به افتعال و شعبده قضایای آمده بازنگردد. (تاریخ بیهقی ص ۴۲۵). نامه ها رسید از بوسهل حمدونی و صاحب بر پدری که سخن پسر کاکو زرق و افتعال بود و دفع الوقت. (تاریخ بیهقی ص ۵۳۰). چون فرود آمد بجائی راستی رخت بربندد از آنجا افتعال.ناصرخسرو. دل ز افتعال اهل زمانه ملا شدم زیشان بقول و فعل ازیرا جدا شدم. ناصرخسرو. گر بزرق و افتعال اسباب دنیا ساختی راه عقبی را ندارد سود زرق و افتعال. معزی. خواجگان را به انفعال بران که در ایشان جز افتعال نماند.خاقانی. و هر که این مقال بتزویر و افتعال تقریر نماید بفتوی شریعت اراقت خون او روا بود. (سندبادنامه ص ۹۸). و چون یقین می شناخت که افتعال زمان غشوم و روزگار ظلوم او را با آن نخواهد گذاشت. (جهانگشای جوینی). || جعل کردن نوشته: افتعل الخط؛ زوره. یقال: «هذا کتاب مفتعل»؛ ای مختلق مصنوع. (از اقرب الموارد). || جعل حدیث کردن. افتعل الحدیث؛ اخترقه. (از اقرب الموارد). || بداهة و بدون سابقه قصیده ای سرودن. (از اقرب الموارد). || یکی از بابهای ثلاثی مزید که دو حرف زائد دارد.
کلمات همقافیه با «افتعال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر