معنی افتداء
7 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) خویشتن را واخریدن. (تاج المصادر بیهقی). خویشتن را بازخریدن. (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی). سر خریدن و سربها دادن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). نجات دادن کسی را از اسارت با دادن مالی. (از اقرب الموارد). بازخریدن جان. سرخرید دادن. فدیه. فداء دادن. (یادداشت بخط مؤلف). || دادن زن مالی را بشوی خود تا رهایی یابد با طلاق گرفتن. (از اقرب الموارد). دادن مالی بشوی طلاق را. (یادداشت مؤلف). || تحامی کردن و انزوا گزیدن از چیزی. یقال: افتدی منه بکذا؛ تحاماه و انزوی عنه. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «افتداء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر