معنی افتال
8 بازدید
[ اِ ] (ع مص) برآمدن غلاف دانهٔ سلم و طلع. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). برآمدن دانهٔ سلم و سمر. (از اقرب الموارد).[ اِ ] (ن مف مرخم، نف مرخم) پراکنده و پاشیده و شکافته و دریده باشد. (برهان). دریده و شکافته و پراکنده و پاشیده باشد. (هفت قلزم). بمعنی پراکنده و شکافته و دریده و برافشانده و افتالیدن مصدر آن است. (آنندراج) (انجمن آرای ناصری). پراکنده و پاشیده. شکافته و دریده و افشان. (ناظم الاطباء). فَتار. فَتال. (فرهنگ فارسی معین): دو نوبهار پدید آمده ز اول سال ز فصل سال و ز وصل شه ستوده خصال از این بهار شده دست جود دُرافشان وزان بهار شده چشم ابر دُرافتال. قطران (از فرهنگ ضیا) (از آنندراج). و در ابیات زیر بحذف همزه «فتال» آمده است. (آنندراج): جز از گشاد تو در چنبر فلک که برد فروغ خنجر الماس فعل مغزفتال. ازرقی هروی (از آنندراج). آتش و دود چو دنبال یکی طاوسی که براندوده بطرف دم او قار بود وان شررگوی [ کذا ] طاوس بگرد دم خویش لؤلؤی خرد فتالیده بمنقار بود. منوچهری (از آنندراج). نافه را و مشک را و سیم را و جام را برفراز و برفتال و برفشان و برگرای. منوچهری (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «افتال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر