معنی افاویه
5 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ اَفواه، ججِ فوه، بمعنی دهان و دندان و دیگ افزار و بوی افزار که از آن خوشبوی را نیکو نمایند و رنگ شکوفه و گونهٔ آن و صنف هر چیز و گونهٔ آن. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به افواه و فوه شود. || داروهای معطر خوشبو که طبیب با آن بیماران را معالجه کند. یقال: فوه و افواه مثل سوق و اسواق ثم افاویه. (بحر الجواهر). ادویهٔ خوشبو را نامند که در اطعمه و اشربه داخل میکنند و محمود سنجری گفته که ادویهٔ عطریه طیبة الرائحة است مانند قرنفل و دارچینی و هیل بوا و مانند اینها و حب و دهن و شراب و عرق و قرص. (مخزن الادویه). هر گیاه خوشبوی که در ترکیب عطرها بکار رود. (یادداشت بخط مؤلف). مانند سنبل و دارچینی و قاقلهٔ کبیره و عود و مصطکی و مانند آن. (یادداشت بخط مؤلف): و کسی را که در معده و امعاء رطوبت باشد نشاید [ شراب ] مگر جوشیده و افاویه اندرکرده. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). قاقلة، هو من الافاویه العطریة. (ابن البیطار).
کلمات همقافیه با «افاویه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یه» برای سرودن شعر