معنی افان
6 بازدید
[ اِفْ فا ] (ع اِ) زمان. هنگام. اوان. (آنندراج). هنگام. وقت. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). اِفّ. اَفّان. تَئفَّه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). گویند: «کان ذلک علی افه و افانه»؛ یعنی وقت و هنگامش بود و یقال: «اخده بافانه»؛ یعنی گرفت آن را در وقت آن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء).[ اَفْ فا ] (ع اِ) هنگام. وقت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). اِفّان. رجوع به این کلمه شود.
کلمات همقافیه با «افان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر