معنی افاقت
6 بازدید
[ اِ قَ ] (ع مص) بهوش بازآمدن. (از منتخب بنقل غیاث اللغات). اِفاقة. رجوع به این کلمه شود: بخنکی آبی که بر روی من زدند افاقت یافتم. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۹۸). مستی حماقت را افاقت نیست. (مرزبان نامه). و مستی بدان سبب اختیار می کنیم مگر از غلوای آن در دل ساعتی افاقتی یابم. (جهانگشای جوینی). و از سکرت جهالت افاقتی یابند. (جهانگشای جوینی).
کلمات همقافیه با «افاقت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قت» برای سرودن شعر