معنی افاق
8 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ اَفَق، یعنی روی راه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به افق و افق الطرایق شود.[ اَفْ فا ] (ع ص) کسی که در نواحی زمین برای کسب معیشت رود. (از ناظم الاطباء).[ اُ ] (اِخ) موضعی است. (از منتهی الارب). یاقوت آرد: افاق و افیق دو موضع در بلاد بنی یربوع نزدیک به الخصی. در آن موضع یکی از جنگهای عرب روی داد که در آن عمربن الجزور فارس بکر بدست معدان بن قعنب تمیمی بقتل رسید. (از معجم البلدان). رجوع به یوم افاق شود.[ اُ ] (اِخ) یوم...، جنگی است. (مجمع الامثال میدانی).[ اُ ] (اِخ) یوم...، نام یکی از ایام عرب است. این وقعه در بلاد بنی یربوع در موضعی بنام افاق روی داد و عمربن الجزور فارس بکر بدست معدان بن قعنب تمیمی بقتل رسید. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «افاق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر