معنی افاخة
5 بازدید
[ اِ خَ ] (ع مص) تیز دادن. (منتهی الارب) (آنندراج). چون واوی باشد، تیز دادن. (ناظم الاطباء). باد دادن: افاخ الرجل افاخة؛ خرجت منه ریح. (از اقرب الموارد). باد رها کردن. (المصادر زوزنی). گند کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || تیز دادن یا پلیدی کردن با اخراج ریح. (از منتهی الارب). || یقال: افخ عنا من الظهیره؛ یعنی باش و سرد بکن گرما را. (منتهی الارب). || پشیمان شدن مرد. || بازداشتن چیزی را از کسی و رد کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «افاخة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خة» برای سرودن شعر