معنی افاءة
5 بازدید
[ اِ ءَ ] (ع مص) بازگشتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). رجوع کردن. (از اقرب الموارد). || بازگردانیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). بازگرداندن. و بدین معنی با «الی» متعدی شود: افاء فلاناً الی کذا؛ ارجعه. (اقرب الموارد). || بازگرداندن کسی را از آنچه قصد کرده به امر دیگر و با «علی» بدین معنی آید: افاء علی الامر؛ اراد امراً فعدلته الی غیره. (از اقرب الموارد). || غنیمت دادن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (صراح اللغة). کسی را مال بغنیمت دادن. (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی). فی ء گردانیدن خدا مال کفار را بر کسی. (از اقرب الموارد). یقال: افاء اللََّه علیه مال الکفار؛ جعله فیئاً له. (اقرب الموارد). و منه قوله تعالی: {/Bمََا أَفََاءَ اَللََّهُ عَلی ََ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ اَلْقُری ََ .۱-۸۵۹:۷/} (قرآن ۵۹/۷). و منه قول الشاعر: خداش فأدی نعمة و أفاءها ای اداها و رجعها لی بعد ما کادت تفوتنی. و فی التاج: «و افأت علیهم اذا اخذت لهم فیئا اخذ منهم». (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «افاءة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ءة» برای سرودن شعر