معنی اغول
5 بازدید
[ اَ ] (اِمص) بگوشهٔ چشم نگریستن. (انجمن آرای ناصری). از روی خشم و غضب بگوشهٔ چشم نگریستن باشد. (آنندراج). از روی خشم و قهر بگوشهٔ چشم نگریستن باشد. (برهان). نگریستن از روی خشم و قهر بگوشهٔ چشم. آغول. (ناظم الاطباء). و رجوع شود به آغول و آغیل و چشم آغول و چشم آغیل.[ اَ وَ ] (ع ص) عیش اغول؛ زندگانی باناز و نعم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). زندگانی آسان و فراخ. (از اقرب الموارد). یقال: هو فی عیش اغول؛ او در عیشی فراخ است. (مهذب الاسماء نسخهٔ خطی). || ختنه ناکرده. ج، غول. (مهذب الاسماء نسخهٔ خطی).[ ] (اِخ) بایدو.... پسر طرغای و نوادهٔ هلاکو که بر بغداد و عراق حکومت داشت و بمخالفت با گیخاتو قیام کرد و سرانجام لشکریان گیخاتو را شکست داد و خود او فراری و کشته شد. (از تاریخ مغول عباس اقبال ص ۲۵۱).
کلمات همقافیه با «اغول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر