معنی اغوز
5 بازدید
[ اَ وَ ] (ع ص) مهربان. || نیکی کننده بر خویشاوندان و بسیارخیر بر ایشان. (منتهی الارب) (آنندراج).[ اَ غَ / غُو ] (اِ) در تداول مردم آمل، گردکان. (یادداشت بخط مؤلف). رجوع به گردکان شود. || (پسوند) مزید مؤخر امکنه، مانند لوته اغوز. (یادداشت بخط مؤلف).[ اُ غُزْ ] (اِخ) صورتی از اُغُز. رجوع به اغز و غز و اغوزخان شود.[ اُ غُزْ ] (اِخ) در حکایات اقوام اغوز که پسرزادهٔ ابوبجه خان پسر نوح پیغمبر است. (جامع التواریخ رشیدی).[ اَ وَ ] (اِخ) حذیفةبن اسیدبن خالدبن اغوز، صحابی است و آن را اغوس نیز خوانند. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «اغوز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وز» برای سرودن شعر