معنی اغلب
8 بازدید
[ اَ لَ ] (ع ص، اِ) مرد چیره و ستبرگردن و دلاور. ج، غُلب. (منتهی الارب) (آنندراج): رجل اغلب؛ مرد چیره و ستبرگردن و دلاور. ج، غُلب. (ناظم الاطباء). ستبرگردن. (مهذب الاسماء نسخهٔ خطی) (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی) (تاج المصادر بیهقی). نعت است از غَلَب یعنی درشت گردن: غلب الرجل غلبا؛ غلظ عنقه. فهو اغلب و هی غلباء. ج، غلب. (از اقرب الموارد). || شیر بیشه. (منتهی الارب) (آنندراج). اسد و شیر بیشه. (ناظم الاطباء). شیر که اسد باشد. (از اقرب الموارد). || نام مردی. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). || (ن تف) چیره تر. غالب تر. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). بیشتر. اسم تفضیل. و منه قولهم: «علی الاغلب و فی الاغلب»؛ ای علی الاکثر و فی الاکثر. (از اقرب الموارد). بیشتر و اکثر. (ناظم الاطباء). غالب. بیشتری. غالباً. (یادداشت بخط مؤلف). افزونتر: منصوربن سعیدبن احمد کش بنده اند حرّان اغلب.مسعودسعد. شراب... خورندهٔ شراب را بیماری کم کند و اغلب تندرست باشد. (نوروزنامه). راه دور گشته و اغلب بلاد هند در دیار اسلام افزوده. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۰۷). لیک اغلب چون بدند و ناپسند بر همه می را محرم کرده اند.مولوی. که اغلب در این شیوه دارد مقال نه در چشم و زلف و بناگوش و خال. سعدی. کژدمان خلق را که نیش زنند اغلب از بیم جان خویش زنند.سعدی. اغلب تهیدستان دامن عصمت به معصیت آلایند. (گلستان). - اغلب اوقات؛ بیشتر آن. (یادداشت بخط مؤلف).[ اَ لَ ] (اِخ) بنو...، سلسله ای از حکمرانان افریقا در زمان خلافت عباسیان بودند که بر تونس و مراکش و صفحات دیگر حکومت میکردند و دارالملک آنان شهر قیروان بوده است. (از نزهة القلوب ج ۳ ص ۲۷۱). نام دولتی است که تابع دولت عباسی بودند و در افریقیه حکومت داشتند. ابراهیم بن اغلب بن سالم در سال ۱۸۴ هـ . ق. این دولت را تأسیس کرد. وی با یاری ابومسلم خراسانی علیه دولت اموی قیام کرد و در انتقال خلافت به عباسیان کوشش نمود و در نتیجه همراه محمدبن اشعث مأمور فتح دو قطعه از افریقیه یعنی تونس و طرابلس شد. در زمان منصوربن اشعث از افریقا بیرون آمد و در تاریخ ۱۴۸ هـ . ق. حکمرانی آنجا از طرف خلیفه به وی عطا شد و سپس آن اغلب به قتل رسید و هارون الرشید، ابراهیم پسر اغلب را بجای او بحکمرانی آنجا منصوب کرد. وی قسمتی از حوالی و اطراف را منظم کرده و دولت نیم مستقلی تشکیل داد و ۱۲ سال فرمانروایی کرد و پس از او فرزندانش به ارث حکومت آنجا را در دست داشتند و حکومت آنان ۱۱۲ سال ادامه یافت تا سرانجام کشور اینان در ضبط ملوک فاطمیه درآمد و دولت بنی اغلب به سال ۲۹۶ هـ . ق. منقرض گردید. قلمرو این دولت ابتدا شامل تونس و طرابلس غرب بود و بعدها جزیرهٔ سیسیل را فتح کرده و جزء قلمرو حکومت خود ساختند. پایتخت این سلسله شهر قیروان بود و یازده تن از این سلسله حکمرانی کردند. اسامی حکمرانان با تاریخ جلوس آنها از این قرار است: ۱- ابراهیم بن اغلب در تاریخ ۱۸۴ هـ . ق. ۲- ابوالعباس عبداللََّه بن ابراهیم در تاریخ ۱۹۶ هـ . ق. ۳- زیادة اللََّه بن ابراهیم در تاریخ ۲۰۱ هـ . ق. ۴- ابوعقال اغلب بن ابراهیم در تاریخ ۲۲۳ هـ . ق. ۵- ابن العباس محمدبن اغلب در تاریخ ۲۲۶ هـ . ق. ۶- ابوابراهیم احمدبن محمد در تاریخ ۲۴۲ هـ . ق. ۷- زیادةاللََّه اصغربن احمد در تاریخ ۲۴۹ هـ . ق. ۸- ابوالغرانیق بن احمد در تاریخ ۲۵۰ هـ . ق. ۹- ابراهیم بن احمد در تاریخ ۲۶۱ هـ . ق. ۱۰- ابوالعباس عبداللََّه بن ابراهیم در تاریخ ۲۷۹ هـ . ق. ۱۱- ابومضر زیادةاللََّه بن عبداللََّه در تاریخ ۲۹۰ هـ . ق. (از قاموس الاعلام ترکی). و رجوع به تاریخ گزیده صص ۳۴۰ -۵۱۰ شود.[ اَ لَ ] (اِخ) ابن ابراهیم بن اغلب بن سالم مکنی به ابوعقال، حکمران پنجم از سلسلهٔ اغالبه بود که پس از برادرش بحکمرانی رسید. رجوع به بنی اغلب در همین لغت نامه و اعلام زرکلی و قاموس الاعلام ترکی شود.[ اَ لَ ] (اِخ) ابن سالم بن عقال بن خفاجه تمیمی از شجاعان و پیشوایان و جد سلسلهٔ بنواغلب از ملوک افریقا بود. وی از همدستان ابومسلم خراسانی بود و در قیام علیه حکومت اموی یار وی بود و با محمدبن اشعث به افریقا رفت و از طرف منصور خلیفهٔ عباسی در سال ۱۴۸ هـ . ق. بحکمرانی آنجا منصوب گردید و در قیروان اقامت گزید و بنظم امور آنجا پرداخت، آنگاه بجنگ با صفریه پرداخت و این محاربه آنقدر بطول انجامید تا سرانجام بر اثر اصابت تیری بنزدیکی تونس بقتل رسید. (از اعلام زرکلی). و رجوع به بنواغلب و قاموس الاعلام ترکی شود.[ اَ لَ ] (اِخ) ابن عمروبن عبیدةبن حارثة عجلی از بنی عجل بن لجیم از طائفهٔ ربیعه از شاعران حماسه سرا و معمر بود. وی جاهلیت و اسلام را درک کرد و بهمراه سعدبن وقاص بجنگ رفت و در وقعهٔ نهاوند بقتل رسید. او نخستین شاعری بود که رجزهای طولانی ساخت. آمدی گوید: اغلب درازترین و صحیح ترین رجزها را ساخت. بکری گوید: اغلب عجلی آخرین کسی است از معمرین جاهلیت. (از اعلام زرکلی).[ اَ لَ ] (اِخ) ابن حرزم کلبی. شاعری است از عرب. (از یادداشتهای مؤلف).
کلمات همقافیه با «اغلب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لب» برای سرودن شعر