معنی اغضاب
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) بخشم آوردن. (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی) (آنندراج) (ناظم الاطباء). خشمگین ساختن: اغضبه؛ حمله علی الغضب. مغاضبه. (از اقرب الموارد). || بیرون انداختن آنچه در چشم است: اغضبت العین؛ قذفت ما فیها. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «اغضاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر