معنی اغصان
7 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ غُصن، بمعنی شاخ درخت باشد که بر شاخ دیگر برآید یا عام است. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). جِ غصن. آنچه از ساقهٔ درخت برآید درشت باشد یا نازک. (از اقرب الموارد). جِ غُصن، بمعنی شاخ درخت است. (غیاث اللغات از کشف و منتخب). ساقها و شاخهای درخت. (مؤید). اَغصُن. غُصون. غِصَنَة. (اقرب الموارد) (منتهی الارب): از رویها بروید گلهای شنبلید بر تیغها بخندد اغصان ارغوان.فرخی. سوزن از اوراق و اغصان او بزمین نرسیدی. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۱۰). درزمان شد هیزمش اغصان زر مست شد در کار او عقل و نظر.مولوی. بلبل گوینده بر منابر اغصان. (سعدی). || به کنایه در فرزندان و اعقاب بکار رود: و اغصان که از اصول آن هر دو سر برآمده بودند اعقاب و فرزندان ایشانند. (تاریخ قم ص ۲۵۲).[ اِ ] (ع مص) بسیاردانه گردیدن خوشه. یقال: اغصن العنقود. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). بزرگ شدن دانه ها: اغصن العنقود؛ کبر حبه شیئاً. تغصین. (از اقرب الموارد). || سبز شدن شاخه های درخت: اغصنت الشجرة؛ نبتت اغصانها. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «اغصان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر