معنی اغراء
7 بازدید
[ اِ ] (ع مص) آزمند گردانیدن. یقال: اُغری به (مجهولاً)؛ یعنی آزمند آن گردید و اغراء به؛ آزمند آن گردانید. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). آزمند گردانیدن. (آنندراج). آزمند گردانیدن بچیزی و تحریض کردن بر آن: اغراه به اغراءً؛ ولعه و حضه علیه. و اُغری به (مجهولا)؛ اولع. (از اقرب الموارد). || برانگیختن سگ را بر شکار. آغالیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). برآغالیدن. (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی) (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی): در تسویل و اغوا و تحریض و اغراء نوح و مادرش که کافل ملک بوده مبالغتها می نمود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۶۳). دانست که اغضاء ایشان از سر رضا است و سکوت ایشان موجب اغراء. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۷). دمنه از اغرای شیر بپرداخت. (کلیله و دمنه). چند مژگان را بخون اغرا کنی خانهٔ زنبور شورانیده گیر. امیرخسرو. (از آنندراج). و هر یکی را بر قهر و قمع آن دیگری اغراء کرد و اغوا نمود. (تاریخ قم ص ۸). || دشمنی انداختن میان دو کس. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). دشمنی انداختن میان مردم و فساد کردن بین آنان: اغری بینهم العداوة؛ القاها کأنه الزقها بهم و افسد بینهم. (از اقرب الموارد): پس از آن فرونایستاد و هم در باب وی و دیگران اغرا میکرد. (تاریخ بیهقی ص ۳۳۱). احمد ینالتکین بر اغرا و زهره برفت. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۵۱۵). اغرا کردن ترکمانان را. (از تاریخ بیهقی ص ۴۲۰). و استخبار از آنک در آن کار کدام کس با او یار بوده ست و اغرای او از کجا خاسته نکرد. (جهانگشای جوینی). از این شیوه خرافات و مزخرفات تقریر کرد تا بدین طریق اغراء و اضلال آن تدابیر مخاذیل در دریای ضلالت غرقه و در بیدای [ جهالت ] سرگشته شدند. (جهانگشای جوینی). دلش بر حرص اغرا و عداوت سرش در عشق شور کارزارست. - اغراء بجهل؛ گمراه ساختن. بضلالت انداختن. - اغرا کردن؛ برانگیختن. تحریک کردن. رجوع به اغراء شود. || در تداول نحو، معمولی را نامند که مکرر آورده شود و الزام کند عاملی مقدر را. مانند تحذیر که گویند: اخاک اخاک. یعنی الزام اخاک. کذا فی الارشاد واللباب. پس اخاک مفعول به است که حذف عامل مقدری را الزام کرده. و این یکی از مواضعی است که حذف فعل در آن موضع واجب میشود. (از کشاف اصطلاحات الفنون).[ اَ ] (ع اِ) جِ غِراء و غَراء، بمعنی سریشم یا هرچه بدان بیالایند چیزی را یا سریشم ماهی و جز آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). و رجوع به غراء و غرا شود.[ اَ غِ رْ را ] (ع اِ) جِ غَریرَة، مؤنث غریر، یعنی فریفته و بباطل امیدوار نموده شده و تحذیرکننده و ترساننده و جز آن. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به غریره شود.
کلمات همقافیه با «اغراء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر