معنی اغر

معنی اغر

16 بازدید
[ اُ غُ ] (اِ) فال. شگون. آغار. آغال. (یادداشت بخط مؤلف). و رجوع به آغار و آغال شود. - اغر بخیر؛ کجا میروی؟ با دعای خیر برای مخاطب که میرود. (یادداشت بخط مؤلف). رجوع به آغار بخیر شود. - بداغر؛ در تداول عامه، نحس. شوم. بدیمن. فال بد. (یادداشت بخط مؤلف). - بداغری کردن؛ در تداول عامه، فال بد زدن. (یادداشت بخط مؤلف). - خوش اغر؛ میمون. مبارک. فرخ. فرخنده. خجسته. (یادداشت بخط مؤلف). رجوع به آغار و بدآغار و آغال شود.
[ اَ غِ ] (اِ) ترکی است. زبان. (شرفنامهٔ منیری).
[ اِ غِ ] (مص) کردن. (شرفنامهٔ منیری).
[ اَ غَ رر ] (ع ص، اِ) سپیدپیشانی. (آنندراج). سپیدروی. (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). سفیدروی. (مهذب الاسماء خطی). || مرد نیکو. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). نیک مرد. الحسن. (از اقرب الموارد). || کریم افعال. نمایان کردار. الکریم الافعال الواضحها. (از اقرب الموارد). مرد نمایان کردار. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || آنکه ریش وی اندک از روی او گذشته باشد. (منتهی الارب) (آنندراج). آنکه موی، همهٔ روی وی را مگر اندکی فراگرفته باشد. (ناظم الاطباء). کسی که ریش تمام روی او فراگرفته بجز اندکی از آن. (از اقرب الموارد). || شریف قوم. ج، غُرَر، غُرّان. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). شریف. (اقرب الموارد). شریف مشهور. (آنندراج). || اسب غره دار. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). اسبی که به پیشانی سپیدی دارد: الاغر من الخیل؛ ما کان بجبهته غرة. (از اقرب الموارد). اسب پلنگ رنگ. (مؤید الفضلاء). اسپ سفیدروی. (مهذب الاسماء خطی): مطربان میزدند و میخواندند و روزی اغر محجل پیدا شد. (تاریخ بیهقی ص ۲۸۲). پرده بر روی سپیدان سمنبر ببرید ساخت از پشت سیاهان اغر بگشائید. خاقانی. و در زیر ران آورد اغری محجلی عقیلی نژاد. (سندبادنامه ص ۲۵۱). || سپید از هر چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). هر چیز سپید. (از اقرب الموارد). || روز سخت گرم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). بسیار گرم. مؤنث: غَرّاء. ج، غُرَر. غُران. (از اقرب الموارد). قال امرؤالقیس: «و اوجههم بیض المسافر غران». (اقرب الموارد). || (ن تف) فریبنده تر. غافل تر. (یادداشت بخط مؤلف). - امثال: اغر من الامانی. اغر من الدباء. اغر من السراب. اغر من ظبی القمر.(مجمع الامثال میدانی). و برای توضیح بیشتر امثلهٔ مذکور، رجوع به کتاب فوق ذیل «غر» شود.
[ اَ غَ رر ] (اِخ) معروف به این لقب عبداللََّه بن ابی عبداللََّه الاغر است. او را بجهت سپیدی روی به این لقب خواندند. او از مردم مدینه بود و مالک از وی روایت کرد. (از لباب الانساب). || مؤلف منتهی الارب آرد: و اغر غفاری و اغر جهنی و اغر مزنی، صحابیان اند یا هر سه نام یک کس است یا هر دو آخر مر یک را. و نیز اغر نام دو کس از تابعی و نام جماعتی از محدثان است. (منتهی الارب). و رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود. || نام اسب ضُبیعةبن حارث و عمربن ابی ربیعه و شدادبن معاویةبن ثور بکائی [ بدون تشدید است ] و عمروبن ناسی کنانی (در تاج العروس عمروبن ناسی آمده) و طریف بن تمیم عنبری و مالک بن حمار (در تاج العروس مالک بن حماد) و بلعادبن قیس کنعانی و یزیدبن سنان مری و اشعری جُعفی. تاج العروس می افزاید: اغر، نام اسب بنی جعدةبن کعب بن ربیعه. و شارح گوید: در لسان نام فرس طریف بن تمیم را غراء آورده و کذلک اسب بنی جعل و هو من ولد الحرون و فیه یقول العجلی: اغر من خیل بنی میمون بین الجمیلیات و الحرون. (از تاج العروس).
[ اَ غَ رر ] (اِخ) بطن اغر در راه کوفه به مکه بین خزیمیه و اجفر در سه میلی خزیمیه قرار دارد. || نصر گوید: اغر، کوهی است در بلاد طی و در آنجا آبیست که درختان نخل را آبیاری میکند. (از معجم البلدان).

کلمات هم‌قافیه با «اغر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «غر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید