معنی اغذی
6 بازدید
[ اَ ذا ] (ع ن تف) غذادهنده تر. مغذی تر. (یادداشت بخط مؤلف): قال الجالینوس: هو [ ای البلوط ] اغذی من جمیع الحبوب. (قانون ابن سینا مقالهٔ ثانیه از کتاب ثانی چ طهران ص ۱۷۱). و الذی لیس بشدید الحموضة [ من الحماض ] اغذی. (ابن البیطار). و لبن النساء اجلی و اغذی من سائر الالبان. (ابن البیطار). و الطبیخ الذی یکون فی قدور الذهب اغذی و امر واضح فی الجواب و اطیب. (میدانی).
کلمات همقافیه با «اغذی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ذی» برای سرودن شعر