معنی اغبار
5 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ غُبر، باقی شیر در پستان و بقیهٔ هر چیزی. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بقیهٔ هر چیزی و باقی ماندهٔ شیر در پستان. (از اقرب الموارد).[ اِ ] (ع مص) کوشش نمودن. (آنندراج) (ناظم الاطباء): اغبر فی طلبه؛ کوشش نمود. (منتهی الارب). کوشش کردن در طلب چیزی. (از اقرب الموارد). || تیره رنگ گشتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). کبودرنگ گردیدن: اغبر الشی ء؛ صار اغبر. (از اقرب الموارد). || گرد برانگیختن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). غبار پراکندن: اغبر؛ اثار الغبار. (از اقرب الموارد). || سخت افتادن باران بر زمین. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). دوباره باران آمدن و سخت باریدن: اغبر السماء؛ جدد وقع مطرها و اشتد. (از اقرب الموارد). || روی آوردن به چیزی: اغبر فی الشی ء؛ اقبل علیه. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «اغبار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بار» برای سرودن شعر