معنی اعین

معنی اعین

7 بازدید
[ اَ یَ ] (ع ص) فراخ چشم. ج، عین (اصله فعل بالضم). (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). فراخ چشم. (المصادر زوزنی). فراخ چشم. مؤنث: عیناء. ج، عین. (مهذب الاسماء نسخهٔ خطی). || ذوالعَیَن یعنی آنکه سیاهی چشم وی در پهنی بزرگ باشد. و هی عیناء. ج، عین. (از اقرب الموارد). آنکه سیاهی چشم وی کلان و بزرگ باشد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || ما اعینه؛ چه چشم زخم رساننده است. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || (اِ) گاو دشتی نر. ولاتقل: ثور اعین. (منتهی الارب). گاو دشتی نر. (ناظم الاطباء). گاو نر وحشی. و جنبهٔ اسم بودن آن غلبه دارد و صفت قرار نمی گیرد. لایقال: ثور اعین. (از اقرب الموارد).
[ اَ یُ ] (ع اِ) جِ عَین، بمعنی چشم. اَعیان. عُیون. (منتهی الارب). جِ عین. (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی). و رجوع به اعیان شود.
[ اَ یَ ] (اِخ) قلعه ایست به یمن. (منتهی الارب) (آنندراج). قلعه ای به یمن. (ناظم الاطباء). نام قریه ای است و گفته اند قلعه ایست به یمن، اللََّه اعلم. (از معجم البلدان).
[ اَ یَ ] (اِخ) وی آزادکردهٔ سعدبن وقاص و از رجال حجاج بن یوسف بود. او حمام خوبی ساخت که آنرا حمام اعین گفتندی و بدین جهت شهرت یافت. (از قاموس الاعلام ترکی).
[ اَ یَ ] (اِخ) ابوبکربن عتاب حسن بن طریف بغدادی بدین لقب اشتهار دارد. وی بسال ۲۴۰ هـ . ق. درگذشت. (لباب الانساب).
[ اَ یَ ] (اِخ) ابن اعین از طبیبان سرشناس سرزمین مصر بود و او را کتابی است در «امراض العین و مداواتها». وی بسال ۳۸۵ هـ . ق. درگذشت. (از اعلام زرکلی). و رجوع به عیون الانباء و قاموس الاعلام ترکی شود.
[ اَ یَ ] (اِخ) ابن تمیم. در عقدالفرید چنین آمده: قالت عائشة: قتل اللََّه مُذَمَّماً بسعیه علی عثمان ترید محمداً اخاها... و ساق الی اعین بن تمیم هواناً فی بیته... (از عقدالفرید ج ۵ ص ۵۲).
[ اَ یَ ] (اِخ) ابن سنبس. پدر زرارةبن اعین. (از رجال معروف رواة شیعه) غلامی رومی مردی از بنی شیبان بود و قرآن آموخته و مولای او، وی را آزاد کرده بود و خواست او را داخل نسب خویش کند. لیکن او راضی نشد و بهمان ولاء بنی شیبان باقی ماند. (الفهرست ابن الندیم).
[ اَ یَ ] (اِخ) ابن ضبیعةبن ناجیةبن غفال بن محمدبن سفیان بن مجاشع بن دارم تمیمی حنظلی دارمی. پسر برادر صعصعةبن ناجیة و جد فرزدق. صاحب استیعاب او را ذکر کرده و چیزی که دال بر صحابی بودن وی باشد نیاورده. وی در جنگ جمل جزء یاران علی (ع) بود و همو بود که ناقهٔ عایشه را پی کرد. (از الاصابة فی تمییزالصحابة). و رجوع به قاموس الاعلام ترکی اعین بن اصبیعة شود.
[ اَ یَ ] (اِخ) ابن محمدبن سعیدبن مندویةبن حماد زهیربن سعیدبن عطیهٔ جرواآنی مکنی به ابوسعید، مولای عباس بن مرداس. وی از ابوالولید طیانسی و ابوحذیفه روایت کرد. حماد (جد وی) از کوفه به اصفهان مهاجرت کرد. وی در اواخر سال ۲۷۰ هـ . ق. درگذشت. (از ذکر اخبار اصبهان ج ۱ ص ۲۸۸).
[ اَ یَ ] (اِخ) ابن هرثمة. از والیان سیستان بود. مؤلف تاریخ سیستان آرد: باز مأمون خراسان و سیستان داد و اعین بن هرثمه عمربن الهیثم را اینجا فرستاد. (تاریخ سیستان ص ۱۷۶). در عیون الانباء اعین بن هرثمةبن اعین ضبط شده. رجوع بکتاب مزبور ج ۱ ص ۱۶۱ شود.
[ اَ یَ ] (اِخ) عبداللََّه بن اعین. محدث است. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «اعین»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ین» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید