معنی اعیاص
6 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ عیص، درخت انبوه بهم پیچیده. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). جِ عیص، درخت بهم پیچیدهٔ انبوه. (از اقرب الموارد). عیصان. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ اَ ] (اِخ) از قریش، پسران امیةبن عبدشمس اکبر. غیر عنابس چهار کس اند: عاص و ابوالعاص و عیص و ابوالعیص. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). اعیاص از قریش پسران امیةبن عبدشمس. (آنندراج). اعیاص از قریش، فرزندان امیةبن عبدشمس اکبر، و آنها: عاص و ابوالعاص و عیس بن ابوالعیص. (از اقرب الموارد). عبدشمس بن عبدمناف را دو پسر بوده بنام امیة یکی را «امیةالاکبر» و دیگر را «امیةالاصغر» می گفتند. امیةالاکبر را ده فرزند بود که چهار تن آنها را اعیاص می گفتند و نام آنان: عاص و ابوالعاص و العیص و ابوالعیص بوده و شش تن دیگر را «عنابس» می گفتند که عبارتند از: حرب، ابوحرب، سفیان، ابوسفیان، عمرو و ابوعمر. (از صبح الاعشی ج ۱ ص ۳۵۷).
کلمات همقافیه با «اعیاص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اص» برای سرودن شعر