معنی اعیار
6 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ عَیر، خر وحشی باشد یا اهلی که اکثر به گورخر استعمال نمایند. (منتهی الارب) (آنندراج). جِ عَیر، خر هرچه باشد اهلی و یا وحشی و بیشتر در وحشی بکار رود. (از اقرب الموارد). عِیار. عُیور. عُیورَة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به عیر شود. || (اِخ) چند ستاره است روشن در گذرگاه سهیل. (منتهی الارب). ستاره ای چند درخشان است که در گذرگاه سهیل قرار دارند. (از اقرب الموارد).[ اِ ] (ع مص) عیر قرار دادن برای پیکان: اعیر النصل اعیاراً؛ عیر قرار داد برای پیکان. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ اَ ] (اِخ) هضبه (پشته)هائیست در بلاد ضبه و نیز نام کوهی است ببلاد غضبان و گمان می برم [ یاقوت ] میان مدینه و فید قرار دارد. و در ابیات زیر ذکر آن آمده است: لها بین اعیار الی البرک مربع و دار و منها بالقفا متصیف.سکری. رعت منبت الضمران من سبل المعا الی صلب اعیار ترنّ مساحله. جریر (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «اعیار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر