معنی اعکب
8 بازدید
[ اَ کَ ] (ع ص) مرد سطبر لب و دندان. ج، عُکب. (ناظم الاطباء). || مردی که بعض انگشتان پای او بر بعضی دیگر سوار باشد. (از اقرب الموارد). || (اِ) اسم جمع است مر عنکبوت را. (منتهی الارب). اسم جمع است برای عنکبوت. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «اعکب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کب» برای سرودن شعر