معنی اعکال
6 بازدید
[ اِ ] (ع مص) مشتبه و دشوار گشتن کار و سخن بر کسی، یقال: اعکل علیَّ الخبر؛ ای اشکل. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). مشتبه و دشوار گشتن کار و سخن بر کسی. (آنندراج). ملتبس و مشتبه شدن امری. (از اقرب الموارد). || بستن زانوی شتر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ اَ ] (ع ص، اِ) جِ عِکل و عُکل، بمعنی ناکس و فرومایه. (آنندراج). جِ عِکل و عُکل، بمعنی ناکس. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). جِ عِکل و عُکل، بمعنی فرومایه و جوهری آنرا خاص مردان دانسته است. (از اقرب الموارد). و رجوع به عکل شود.
کلمات همقافیه با «اعکال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر