معنی اعمی شدن
6 بازدید
[ اَ ما شُ دَ ] (مص مرکب) کور شدن. نابینا گردیدن. نور چشم از دست دادن : بر امام خلق ریزد هر زمانی صدهزار تا مخالف را ز دیدن دیده ها اعمی شود. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «اعمی شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر