معنی اعمیوش
6 بازدید
[ اَ ما وَ ] (ص مرکب) کورمانند؛ بسان کور. مانندهٔ نابینا: توسن دلی و رایض تو قول لااله اعمی وشی و قائد تو شرع مصطفی. خاقانی.
کلمات همقافیه با «اعمیوش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر