معنی اعمل
10 بازدید
[ اَ مَ ] (ع ن تف) کارگرتر. عمل کننده تر. اثرگذارنده تر. (یادداشتهای مؤلف). باعمل تر. مؤثرتر. کارگرتر. (ناظم الاطباء): و لم ار شیئاً من الادویة المسهلة الحادة اعمل فی اوجاع المرة السوداء منه [من الحنظل ]. (ابن البیطار).
کلمات همقافیه با «اعمل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مل» برای سرودن شعر