معنی اعمال کردن
5 بازدید
[ اِ کَ دَ ] (مص مرکب) بکار بستن. بکار انداختن. بکار بردن. عمل کردن. - اعمال نفوذ کردن؛ نفوذ و قدرت را بکار بستن. از مقام خود در انجام دادن کاری استفاده کردن. اعتبار و شخصیت خود را بکار بردن.
کلمات همقافیه با «اعمال کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر