معنی اعماء
6 بازدید
[ اِ ] (ع مص) نابینا گردانیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). کور کردن. (آنندراج) (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی). کور ساختن کسی را. (از اقرب الموارد). و منه الحدیث: حبک الشی ء یعمی و یصم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء)؛ یعنی حب تو چیزی را کور و کر می گرداند ترا. (آنندراج). و بیت زیر در این معنی است: و عین الرضا عن کل عیب کلیلة کما ان عین السخط تبدی المساویا. (از منتهی الارب). و الحدیث ذووجهین. (منتهی الارب). || کور یافتن کسی را. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). نابینا یافتن کسی را: اعمی فلاناً؛ وجده اعمی. (از اقرب الموارد).[ اَ ] (ع ص، اِ) جِ اَعمی ََ، بمعنی نابینا. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). جِ اعمی ََ، بمعنی نابینا. عُمی. عُمیان. عُماة. (از اقرب الموارد). و رجوع به کلمه های مذکور شود. || زمینهای ویران بی عمارت و بی مردم. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). زمینهای مانده بی نشان که اثری از عمارت در آنها نیست. (اقرب الموارد). || مردم درازبالا. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). مردم بلندبالا. (از اقرب الموارد). مردم مجهول و درازبالا. (ناظم الاطباء). || اعماء عامیة؛ مبالغه است. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || جهال. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «اعماء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر