معنی اعفت
10 بازدید
[ اَ فَ ] (ع ص) گول. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). احمق. (اقرب الموارد). || مرد چپه دست. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). چپه. (یادداشت بخط مؤلف). || آنکه سخن به دشواری تواند گفت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). کندزبان در لغت تمیم. (از اقرب الموارد). شکسته زبان. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «اعفت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فت» برای سرودن شعر