معنی اعضاد

معنی اعضاد

5 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ عَضد، بمعنی ناحیه و کرانه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). جِ عَضد، ناحیه. || یاران. یاوران. کمک کنندگان: اولاد و اعضاد و اتباع و اشیاع خویش را حاضر کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ شعار ص ۴۵). یقال: هم عضدی و اعضادی؛ ای عاضدیَّ. (از اقرب الموارد). || جِ عَضُد، عَضِد، عُضُد، بمعنی بازو و از مرفق تا کتف. (از اقرب الموارد). جِ عَضُد. (ناظم الاطباء). || آنچه اطراف بنا و جز آن بدان محکم سازند، مانند صفحه ای که به اطراف پاشورهٔ حوض نصب میکنند. عَضُد کل شی ء و عَضَده و اعضاده؛ ما شدّ حوالیه من البناء و غیره کالصفائح المنصوبة حول شفیرالحوض. (از اقرب الموارد). و رجوع به عضد شود. - اعضادالحوض؛ سنگها و بنا که گرداگرد چاه را بدان می برآرند و کذا اعضادالطریق و غیره. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
[ اِ ] (ع مص) بچپ و راست رفتن تیر. یقال: رمی فاعضد. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). بچپ و راست رفتن تیر. (آنندراج). براست و چپ رفتن تیر. تَعضید. (از اقرب الموارد). || خاک نمناک باران به عضد رسیدن، یقال: اعضد المطر؛ بلغ ثراه العضد. (از اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «اعضاد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید