معنی اعشی

معنی اعشی

5 بازدید
[ اَ شا ] (ع ص) شب کور. آن که شب و روز کم بیند، یا نابینا و منسوب به آن اعشوی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بمعنی شب کور نیز آمده و آنکه شب و روز کم بیند. (آنندراج). شبکور. و انثی عشواء. (مهذب الاسماء نسخهٔ خطی). شبکور. (شرفنامهٔ منیری) (مؤید الفضلاء). شبکور نیز آمده است. (از منتخب از غیاث اللغات). آن که شب و روز کم بیند. و گویند: آن که در روز بیند و شب نبیند و تأنیث آن عَشْواء و منسوب بدان عَشَویّ و ج، عُشْی. (از اقرب الموارد): تا مهر کرد روشن از خاکپای او چشم شد ماه روزکردار گرد کسوف اعشی. سیف اسفرنگی.
[ اَ شا ] (اِخ) ربیعةبن یحیی بن معاویة از بنی تغلب و از شاعران معروف عصر اموی است که به «اعشی تغلب» شهرت داشت. او در نواحی موصل بدنیا آمد و سپس بشام رفت و به دربار ولیدبن عبدالملک پیوست و او را مدح گفت و صله و انعام گرفت و تا آخر عصر عمربن عبدالعزیز در حیات بود. (از اعلام زرکلی).
[ اَ شا ] (اِخ) ربیعةبن یحیی بن معاویة از بنی تغلب و از شاعران معروف عصر اموی است که به «اعشی تغلب» شهرت داشت. او در نواحی موصل بدنیا آمد و سپس بشام رفت و به دربار ولیدبن عبدالملک پیوست و او را مدح گفت و صله و انعام گرفت و تا آخر عصر عمربن عبدالعزیز در حیات بود. (از اعلام زرکلی).
[ اَ شا ] (اِخ) عبداللََّه بن اعور مازنی. وی از اصحاب پیغمبر (ص) و از شعرای دورهٔ جاهلیت بود که بشرف دین اسلام مشرف شد و همچنان بگفتن شعر ادامه داد و حضرت پیامبر (ص) را مدح گفت. (از قاموس الاعلام ترکی). ابیات زیر از اوست: یا مالک الناس و دیان العرب انی لقیت ذربة من الذرب عذوت ابغیها الطعام فی رجب فخلفتنی فی نزاع و هرب اخلفت العهد و لطت بالذنب و هن شر غالب لمن غلب. (از قاموس الاعلام ترکی).
[ اَ شا ] (اِخ) لقب شاعری عظیم الشأن از عرب. (غیاث اللغات) (آنندراج). نام وی میمون بن قیس است و بجهت بسیاری تفنن در سرودن شعر او را «صناجةالعرب» میگفتند. وی یکی از چهار تن شاعر عرب است که به اتفاق او را شاعرترین شعراء عرب میدانند. و او بر سیاق شعراء جاهلیت بود و از متقدمان شعراء مخضرم است که بعثت پیامبر (ص) درک کرد ولیکن توفیق مسلمان شدن نیافت. چهار تن از شاعران شهرت دارند که اشعر عرب میباشند. آنان عبارتند از: امرؤالقیس، زهیر، نابغه و اعشی. و در ترجیح یکی از آنان بر دیگران اختلاف است و برخی گفته اند: امرؤالقیس بهنگام سواری و زهیر زمانی که بر سر شوق باشد و نابغه آنگاه که بترسد و اعشی زمانی که بطرب آید، اشعر مردم باشند. (از بلوغ الارب ج ۳ ص ۱۲۹). زرکلی آرد: میمون بن قیس بن جندل از طائفهٔ قیس بن ثعلبة وائلی و مشهور به «اعشی قیس» از شاعران طبقهٔ اول عصر جاهلی و یکی از اصحاب معلقات است. وی بسیار بنزد پادشاهان عجم میرفت و طبع توانایی داشت و شیوه های مختلف می پیمود. از پیشینیان کسی بمقدار او نسروده است. او بسیار زیست و اسلام را درک کرد لیکن مسلمان نشد و در حدود سال ۷ هـ . ق. در یمامه درگذشت. و بیت زیر مطلع معلقهٔ او است: ما بکاءالکبیر بالاطلال و سؤالی و ماترد سؤالی.(از اعلام زرکلی). نام شاعری از عرب و اشعار او را سکری گرد کرده است. (ابن الندیم). و رجوع به عیون الاخبار و عقدالفرید و معجم الادباء ج ۱ ص ۲۶ و الاغانی و فهارس کتب مزبور و تاریخ گزیده ص ۸۱۲ و معجم الادباء ج ۱ ص ۲۱۵ و معجم المطبوعات و قاموس الاعلام ترکی و المرصع و تاریخ الخلفا ص ۱۴۸ شود. در اشعار فارسی نام اعشی فراوان آمده است : ابر زیر و بم شعر اعشی قیسی زننده همی زد بمضرابها.منوچهری. امرؤالقیس و لبید و اخطل و اعشی قیس بر طللها نوحه کردندی و بر رسم تلی. منوچهری. یکی مقصورهٔ عتاب و دیگر جامهٔ عبل سدیگر مخلص اخطل چهارم مقطع اعشی. منوچهری. بلبل بغزل طیره کند اعشی را صلصل بنوا سخره کند لیلی را.منوچهری. برقص درکشد اندر هوای بارگهت هوای مدح تو جان جریر و اعشی را.انوری. از این زبان درفشان چو دفتر اعشی مرصع است بگوهر هزار طومارم.خاقانی. راویان شعر من در مدح او سخره بر اعشی و اخطل کرده اند.خاقانی. هست اعشی عرب را از من سرشک خجلت چون سیف ذوالیزن را از سیف دین مظفر. خاقانی. چرا بشعر مجرد مفاخرت نکنم ز شاعری چه بد آمد جریر و اعشی را. ظهیر فاریابی.
[ اَ شا ] (اِخ) چندین تن بدین نام شهرت دارند. از آن جمله است: اعشی بنی نهشل، اسودبن یعفر. اعشی بن ابی ربیعه. اعشی بنی طرود. اعشی بنی الحرماز. اعشی بنی راسد (یا اسد). اعشی بنی عکل. اعشی بن معروف خیثمه یا خیثمی و اعشی بنی عقیل. اعشی بنی مالک. اعشی بنی عوف ضبابی ضابئی. اعشی بنی صورت یا بنی ضوره عبداللََّه. اعشی بنی خلان (یا جلان) سلمه. و اعشی بنی قیس ابونصیر (یا ابوبصیر). همه شاعرانند و غیر آنها از عُشْی بالضم گروهی است. (از منتهی الارب) (از تاج العروس).

کلمات هم‌قافیه با «اعشی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «شی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید