معنی اعشم
6 بازدید
[ اَ شَ ] (ع ص) هر دو رنگ که با هم آمیخته باشد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). هر دو رنگ آمیخته شده با هم. (از اقرب الموارد). || شبکور جهت پیری. (منتهی الارب). شبکور از جهت پیری. (ناظم الاطباء). کلانسال شده از جهت پیری. کسی که از جهت پیری کلانسال شده و پشت وی کمان شده باشد. ج، عُشم. (از متن اللغة). کسی است که خشک شده از پیری . (شرح قاموس). || درخت خشک شده از گرد و غبار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). درختی که از گرد و غبار گرفتن خشک شده باشد. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة).
کلمات همقافیه با «اعشم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شم» برای سرودن شعر