معنی اعساج
6 بازدید
[ اِ ] (ع مص) خمیدن در رفتار از پیری. یقال: «اعسج الشیخ؛ ای مضی و تعوج کبراً». (منتهی الارب). اِعسِجاج. یقال: «اعسج الشیخ؛ مضی و تعوج کبراً». (متن اللغة) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «اعساج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اج» برای سرودن شعر