معنی اعزل

معنی اعزل

6 بازدید
[ اَ زَ ] (ع ص) ریگ تودهٔ جداگانه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). ریگ زار تنهای جدامانده. (از اقرب الموارد). || ستور کج دنب، عادةً نه خلقةً و آن عیب است. (منتهی الارب). ستور کج دنب که از روی عادت باشد نه خلقت و آن عیب است. (ناظم الاطباء). از ستور آنکه دمش کج باشد از روی عادت نه از جهت خلقت و آن عیب است. (از اقرب الموارد). اسب کژدنبال. (مهذب الاسماء نسخهٔ خطی). ستوری که دنبال بر یک سوی دارد از عادت و آن عیب است. (تاج المصادر بیهقی). ستور کژدنب عادةً و نه خلقةً و آن عیب است. (آنندراج). || ابر که باران در آن نباشد. (از اقرب الموارد). || بهرهٔ غائب از گوشت. (منتهی الارب) (آنندراج). نصیب غایب از گوشت. (از اقرب الموارد). || مرد بی سلاح. (آنندراج) (غیاث اللغات) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). آنکه سلاح همراه ندارد. تقول: اعوذ باللََّه من الاعزل علی الاعزل؛ ای من الرجل الذی لا سلاح معه علی الفرس المعوج. (از اقرب الموارد). بی سلاح. (مصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). || آنکه یکی از استخوان سرینش ناقص باشد. (منتهی الارب). کسی که یکی از استخوانهای سرینش ناقص باشد. (ناظم الاطباء). ج، عُزل، اَعزال، عُزَّل، عُزلان، مَعازیل. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || (اِخ) یکی از دو سماک که دو ستاره است بدان جهت که سلاح ندارد چنان که با رامح می باشد یا آنکه چون طلوع کند در ایام آن باد و سردی نباشد. (از اقرب الموارد). نام ستاره ای که آنرا سماک اعزل گویند، چه قریب او کوکبی که بمنزلهٔ سلاح و نیزهٔ او باشد نیست بخلاف سماک رامح که قریب او کوکبی است که بمنزلهٔ سلاح و نیزه باشد. (از شرح قران السعدین و منتخب از غیاث اللغات) (آنندراج): در مسیرش سماک آن جدول گاه رامح نمود و گاه اعزل.نظامی. توقیع سماکها مسلسل گه رامح بود گاه اعزل.نظامی. - سماک اعزل؛ نام ستاره ای که آنرا اعزل نیز گویند. رجوع به سماک اعزل شود.
[ اَ زَ ] (اِخ) نام آبی است در وادیی از دیار بنی کلب. (از معجم البلدان): لمن الدیار کأنها لم تحلل بین الکناس و بین طلح الاعزل. جریر (از معجم البلدان). و برای تفصیل بیشتر به همان کتاب رجوع شود.

کلمات هم‌قافیه با «اعزل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «زل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید