معنی اعزام
5 بازدید
[ اِ ] (از ع، اِمص) در تداول عامیانهٔ فارسی، فرستادن کسی یا کسانی را. (یادداشت بخط مؤلف). - اعزام داشتن؛ فرستادن کسی یا کسانی را بجایی. روانه کردن. - اعزام شدن؛ مأموریت یافتن کسی یا کسانی بجایی. - اعزام کردن؛ گسیل داشتن. ارسال داشتن. فرستادن کسی یا کسانی پی کاری بجایی.
کلمات همقافیه با «اعزام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر