معنی اعری
6 بازدید
[ اَ را ] (ع ن تف) برهنه تر. (ناظم الاطباء). برهنه تر. لوت تر. (یادداشت بخط مؤلف). - امثال: اعری من اصبع. اعری من الاین. اعری من الحجر الاسود. اعری من الرایحة. اعری من حیة. اعری من مغزل. (از یادداشت های مؤلف).
کلمات همقافیه با «اعری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر