معنی اعرم

معنی اعرم

5 بازدید
[ اَ رَ ] (ع ص) بز نر که بر لبش سپیدی و سیاهی باشد. و منه الحدیث: ضحی معاذ بکبش اعرم؛ ای الذی فیه سواد و بیاض. ج، عُرم. (منتهی الارب). بز نر که بر لبش سپیدی و سیاهی باشد. || آنکه در وی سپیدی و سیاهی بود. (ناظم الاطباء). آنچه رنگ سیاهی و سپیدی مخلوط دارد. مؤنث: عَرْماء. (از اقرب الموارد). ج، عُرم. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). || قطیع اعرم؛ گلهٔ بز و گوسپند آمیخته. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). گویند: قطیع اعرم؛ بین العرم. (اقرب الموارد). رمهٔ بز و میش. (مهذب الاسماء نسخهٔ خطی). || مرد متلون. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). متلون. (اقرب الموارد). || رنگ سیاه و سرخ درهم آمیخته و اسبی که نقطه هایی بر خلاف رنگش در بدنش باشد. ابرش. (از اقرب الموارد). چپار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). اسبان که نقطه هایی بر خلاف رنگ بدن دارند و هرگاه سپیدی روی اسب از اندازهٔ یک درم تجاوز کند، آنرا اعرم گویند. (از صبح الاعشی ج ۲ ص ۱۹). || مرد ختنه ناکرده. ج، عُرمان. جج، عرامین. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || (اِ) فراهم آمدن گاه آب. || بیضهٔ مرغ سنگخوار. ج، عُرمان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «اعرم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید