معنی اعراف

معنی اعراف

3 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) نوعی از خرمابنان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). نوعی است از درختان خرما. (آنندراج). بصیغهٔ جمع، قسمی از درخت خرماست. (از اقرب الموارد). نوعی از خرما. (از کشاف اصطلاحات الفنون). || باره هایی میان بهشت و دوزخ. (از اقرب الموارد) (دستوراللغة). باره ای است میان جنت و دوزخ. (منتهی الارب). بارهٔ میان بهشت و دوزخ. (ناظم الاطباء). گویند اعراف سوری است میان بهشت و دوزخ و تحقیق آن است که اعراف اعالی سوری است که حجاب شده میان دوزخ و بهشت، تشبیه داده شد آن اعالی به یالهای اسبان یا تاجهای خروسان، چه اعراف در اصل جمع عرف یال اسب و تاج خروس را گویند چنانکه بیضاوی گفته و از این تحقیق ظاهر می شود که اعراف کنگره های آن سور باشد که حجاب بهشت و دوزخ است نه منازل مقرره که جمعی همیشه در آنها باشند چنانکه مشهور است. (آنندراج). بلندیهای میان بهشت و دوزخ. (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی). بالاها میان بهشت و دوزخ. (مهذب الاسماء نسخهٔ خطی). دیواریست میان بهشت و دوزخ. جایی که فاصل میان بهشت و دوزخ است. (از کشاف اصطلاحات الفنون). || بلندترین از بادها. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بادها و ابرها و شنها و کوههای بلند و بالاها و ارتفاع هر چیز بلند و و آن جِ عُرف است. یقولون: «اعراف الریاح و السحاب؛ اوائلها و اعالیها» و منه: {/B«بَیْنَهُمََا حِجََابٌ وَ عَلَی اَلْأَعْرََافِ رِجََالٌ »۲-۷۷:۴۶/} (قرآن ۷/۴۶)؛ ای و علی اعراف الحجاب؛ ای اعالیه. (از اقرب الموارد). || مقامی است مابین دوزخ و بهشت و بدان جهت آنرا اعراف گویند که ساکنان آنجا اعرف باشند ای شناسنده تر باشند به احوال بهشتیان و دوزخیان و این روایت از امام زاهد است. (آنندراج) (غیاث اللغات). مقامی است میان بهشت و دوزخ : حوران بهشتی را دوزخ بود اعراف از دوزخیان پرس که اعراف بهشت است. سعدی. || بوها. (آنندراج). بویها. (کشاف اصطلاحات الفنون). || (اِخ) سوره ای از سوره های قرآن. (از اقرب الموارد). سورهٔ هفتم از قرآن. مکیه است و آن دویست وپنج آیت است، پس از انعام و پیش از انفال. (یادداشت بخط مؤلف). مؤلف کشف الاسرار آرد: این سورةالاعراف بعدد کوفیان دویست وشش آیت است و سه هزار و هشتصد و بیست و پنج کلمه و سیزده هزار و هشتصد و هفتاد و هفت حرف، جمله بمکه فرودآمد بروایت جویبر از ضحاک. مقاتل گفت: مگر پنج آیت که در مدنیات شمرند «واسئلهم عن القریة» تا به آخر پنج آیت. گفت این پنج آیت بمدینه فروآمد باقی همه بمکه فروآمد. در این سوره منسوخ نیست مگر یک آیت و آن {/B«خُذِ اَلْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ »۱-۵۷:۱۹۹/} گفته اند که اول این آیت منسوخ است و میانهٔ آیت محکم و آخر آیت منسوخ. اول گفت: «خذ العفو»؛ یعنی الفضل من اموالهم، و این آن بود که در ابتداء اسلام کسی که صاحب مال بود، هزار درم از بهر خویش بنهادی، یا ثلث مال، و باقی بصدقه دادی. اگر پیشه ور بودی قوت یک روزه بنهادی و بصدقه دادی. پس زکوة فرض آنرا منسوخ کرد. و میانهٔ آیت «و أمر بالعرف»؛ یعنی بالمعروف، این محکم است. «و اَعرض عن الجاهلین» منسوخ است به آیت سیف. (از کشف الاسرار میبدی). || جِ عُرف، بمعنی ریگزار و جای بلند و نوعی درخت خرما و درخت اترج و پشته های مشرف از ریگزارها. (از اقرب الموارد). جِ عُرف. (منتهی الارب). رجوع به عرف شود. || در اصطلاح صوفیان عبارت است از مطلع که آن مقام شهود حق است در هر شی ء در آن حالت که متجلی باشد بصفاتی از باری تعالی که آن شی ء مظهر آن صفات است و آنرا مقام اشراف است بر اطراف. (از تعریفات جرجانی). و مؤلف کشاف اصطلاحات الفنون آرد: در اصطلاح متصوفان عبارت است از اطاعت که مقام شهودی حق است در هر شیئی از اعیان ممکنات و اوصاف آن ممکنات در حالت بودن اللََّه تعالی متجلی بصفات که این شی ء مظهر آن صفات است و این مقام اشراف است. (از کشاف اصطلاحات الفنون). قال اللََّه تعالی: {/Bوَ بَیْنَهُمََا حِجََابٌ وَ عَلَی اَلْأَعْرََافِ رِجََالٌ یَعْرِفُونَ کُلاًّ بِسِیمََاهُمْ ... ۱-۱۰۷:۴۶/}(قرآن ۷/۴۶). و قال النبی صلی اللََّه علیه و سلم اِن لکل آیة ظهراً و بطناً و حداً و مقطعاً. (آیهٔ قبل و روایت فوق در تعریفات جرجانی بعنوان شاهد آمده است). || و نیز اعراف کوهی است مشرف بر قعیقعان در مکه. (از معجم البلدان).
[ اِ ] (ع مص) دراز شدن عرف یعنی یال. (آنندراج). دراز گردیدن فش. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). دراز شدن پش اسب. (مصادر زوزنی).
[ اَ ] (اِخ) (یوم...) از ایام عرب است. (از معجم البلدان).
[ اَ ] (اِخ) مواضع است. (منتهی الارب). یاقوت آرد: در اصل بلندیها از ریگزارها باشد و یکیِ آن عرفه است. ابوزیاد گوید: در بلاد عرب، بلدهای بسیاری بدین نام موسومند که از آن جمله است: اعراف لُبنی و اعراف غَمْرة. این اسامی در ابیات زیر از طفیل بن عوف غنوی آمده است: جلبنا من الاعراف اعراف غمرة و اعراف لبنی الخیل من کل مجلب. || اعراف نخل؛ پشته های سرخ است مر بنی نخله را. (منتهی الارب). پشته های سرخ است در ارض سهله. راجز گوید: یا من لثور لهق طواف اعین مشاء علی الاعراف.(از معجم البلدان).

کلمات هم‌قافیه با «اعراف»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اف» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید