معنی اعذب
6 بازدید
[ اَ ذَ ] (ع ن تف) شیرین تر. (آنندراج). گواراتر. (ناظم الاطباء). نعت تفضیلی از عذب. خوشگوارتر. گوارنده تر. خوشتر. خوشمزه تر. خوش طعم تر. لذیذتر. (یادداشت بخط مؤلف): و هذا النهر کأسمه فرات، هو من اعذب المیاه و اخفها. (رحلهٔ ابن جبیر). و اعذب المیاه و اخفها ماء جیحون. (صورالاقالیم اصطخری). - امثال: اعذب من ماء البارق. چنانکه در وصف شعر گفته اند: اعذبه اکذبه. (از یادداشتهای مؤلف). || پاکیزه تر. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «اعذب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ذب» برای سرودن شعر