معنی اعدی
6 بازدید
[ اَ دا ] (ع ن تف) نعت تفضیلی از عداوة. (یادداشت بخط مؤلف). بی چیزتر: و لیس احد اعدی الاسلام منه [ ای ملک چرز ] . (اخبارالصین و الهند ص ۱۴ س ۱). - اعدی عدو؛ دشمن ترین دشمنان. دشمنتر دشمن. (یادداشت بخط مؤلف). || بهتر دونده. (ناظم الاطباء). دونده تر. (یادداشت بخط مؤلف): و سلیک بن سلکة کان اعدی الناس حتی ان الفرس لایدرکه. (صبح الاعشی ج ۱ ص ۴۵۲). - امثال: اعدی من الحیة. اعدی من الذئب. اعدی من السلیک. اعدی من الشنفری. اعدی من الظلیم. (یادداشت بخط مؤلف). || ستمکارتر. (فرهنگ فارسی معین). || سرایت کننده تر. (یادداشت بخط مؤلف). - امثال: اعدی من الثؤَباء؛ متعدی تر و سرایت کننده تر از خامیازه. اعدی من الجرب. (از یادداشتهای مؤلف). || مخوف تر. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «اعدی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر