معنی اعثی
7 بازدید
[ اَ ثا ] (ع ص، اِ) رنگی است مایل بسیاهی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رنگی است نزدیک بسیاهی. (از اقرب الموارد). || مرد گول گرانجان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). احمق که در کار سنگینی کند. (از اقرب الموارد). || مرد بسیارموی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). آن که پرموی باشد. (از اقرب الموارد). || کفتار نر. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). کفتار نر و مؤنث آنرا عَثْواء گویند. (از اقرب الموارد). || آن که رنگش مایل بسیاهی بود. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). کسی که رنگ او بسیاهی بزند. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «اعثی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ثی» برای سرودن شعر