معنی اعتکاس
3 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) برگردیده شدن و بجای یکدیگر شدن اجزای چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). دگرگون شدن چیزی. (از اقرب الموارد). تَعاکُس. اِنعِکاس. (از اقرب الموارد). || شیر بر خوردنی ریختن. (تاج المصادر بیهقی). مثل «عکس» ثلاثی است که بمعنای ریختن شیر بر شوربا و خوردنی است. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «اعتکاس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر