معنی اعتنان
6 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) مطلع شدن بچیزهای کسی. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). دانا شدن به اخبار کسانی. (از اقرب الموارد). یقال: «اعتن ما عندهم اعتناناً؛ یعنی مطلع شد بچیزهای ایشان. (منتهی الارب). || پیش گرفتن و پیش آمدن چیزی را. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج) (تاج المصادر بیهقی). چیزی نزد کسی ظاهر شدن. و بدین معنی با «لام» متعدی شود. یقال: اعتن له الشی ء؛ ای ظهر له. || پیش آمدن چیزی را. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «اعتنان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر