معنی اعتقال

معنی اعتقال

6 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) نیزه را میان رکاب و پای نهادن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). نیزه در میان ساق و رکاب برداشتن. (آنندراج). نیزه بمیان ساق و رکاب برداشتن. (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). نیزه را میان ساق و رکاب قرار دادن. (از اقرب الموارد). || پای گوسفند را میان هر دو ساق و ران خود گرفتن وقت دوشیدن. (از منتهی الارب). پای گوسفند در میان پای گرفتن از بهر دوشیدن. (تاج المصادر بیهقی). پاهای گوسفند را میان ساق و ران گرفتن آنگاه آنرا دوشیدن. (از اقرب الموارد). پای گوسفند را وقت دوشیدن میان هر دو ساق و ران خود گرفتن. (ناظم الاطباء). || پا را دوتا کرده بر بن ران نهادن یا دوتا کرده پیش مقدم زین گذاشتن در وقت سواری. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). دوتا کردن مرد پا را و بر بن ران نهادن یا در وقت سواری پا را دوتا کرده پیش مقدم زین گذاشتن. (ناظم الاطباء). دوتا کردن پا و آنرا به ورک (مقدم زین) گذاشتن بهنگام کسالت از سواری. (از متن اللغة). || به بند عقله بر زمین افکندن کسی را. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). پای بپای کسی پیچیدن در کشتی. (تاج المصادر بیهقی). پای بپای کسی پیچیدن در وقت بزمین افکندن. (از متن اللغة). با بند کشتی گیری بزمین افکندن. (از اقرب الموارد). || بند کردن و بازداشتن کسی را. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بند کردن کسی را. (آنندراج). بند کردن و بسته گردانیدن. (کنز و منتخب از غیاث اللغات). بند کردن کسی را. (المصادر زوزنی). || بسته گردانیدن زبان. (از آنندراج) (المصادر زوزنی). بسته شدن زبان از گفتن و ناتوان شدن از کلام. (از اقرب الموارد). بند آمدن زبان و قادر نبودن بر تکلم. (از متن اللغة). و بدین معنی بصورت مجهول استعمال شود چنانکه گویند: اُعتقل لسانه؛ ای امتسک و لم یقدر علی الکلام. (از منتهی الارب) (از متن اللغة). || بستن وظیف و ساق شتر را بهم. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). عقال کردن شتر. (از اقرب الموارد). || دیت گرفتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). خونبهای مقتول گرفتن. (از اقرب الموارد). خونبها و دیت خون کسی یا عائلهٔ او را گرفتن. || با عقل و خرد سنجیدن. (از متن اللغة).

کلمات هم‌قافیه با «اعتقال»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ال» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید