معنی اعتفاد
5 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) در بستن بر خود و نخواستن از کسی چیزی را چندانکه بمیرد از گرسنگی و این در خشکسال میکنند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). در بروی خود بستن تا از گرسنگی مردن و از کسی چیزی نخواستن و این عمل در خشکسال کنند. (از اقرب الموارد): لقی رجل جاریة تبکی فقال ما لک قالت نرید أن نعتفد. || گرویدن. || یقین کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «اعتفاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر