معنی اعتسام
4 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) نعل و موزهٔ کهنه خریده پوشیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). کفش و موزهٔ کهنه گرفتن آنگاه پوشیدن. (از اقرب الموارد). || بچه آوردن گوسفند. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء). بچه آوردن گوسفند و انداختن راعی بچهٔ هر یک را پیش مادرش. (از اقرب الموارد). || انداختن راعی بچهٔ هر یک را پیش هر یک. (منتهی الارب) (آنندراج). انداختن راعی بچهٔ هر یک را پیش مادرش. (ناظم الاطباء). || عطا کردن کسی را آنچه را که از تو میخواهد. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «اعتسام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر