معنی اعتزاز
5 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) عزیز شدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی). و با حرف «باء» متعدی شود، یقال: اعتز بفلان؛ ای عد نفسه عزیزة به. (منتهی الارب): وآن قلم اندر بنانش گه معز و گه مذل دشمنان زو بامذلت، دوستان بااعتزاز. منوچهری. کرا جامهٔ عز ببرید دنیا بدین بازگردد بدو اعتزازش.ناصرخسرو. از سر اعتزاز بعزت ملک و اعتزاز بنخوت پادشاهی از او سخنهای نالایق حادث میگشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۴۰). || گرامی و عزیز شمردن. (منتهی الارب). و بدین معنی نیز با حرف «باء» متعدی شود. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «اعتزاز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر