معنی اعتراف نمودن
5 بازدید
[ اِ تِ نُ / نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) اقرار نمودن. مقر بودن. اذعان کردن : بخطای خویش اعتراف نموده معلوم شد که از طرف او رغبتی هست. (گلستان). اسب چوبین قلم طی این بادیه نیارد نمود همان بهتر که از آن بعجز اعتراف نمایم. (نصیر همدانی).
کلمات همقافیه با «اعتراف نمودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر